head>

|
Home E.mail RsS Friends گاه نوشت تضاد bingala اتاق تمام فلزی تپش کور Cprophet Subscribe Archive td>
|
|
9/30/2011 02:28:00 PM
ژولین : اغلب دخترهایی که باهاشون آشنا شدم بیشتر دنبال ماجرای عاشقانه بودن تا عشق.
[ 0 نظر + ]
9/26/2011 10:06:00 PM
با تعجب می پرسد سیگار می کشی ؟؟! سری تکان می دهم که ای دستپاچه سیگارش را از کاپشن چرم رنگ و رو رفته اش در می آورد و یکی تعارف می کند با چنان دقت و وسواسی این کار را می کند که فکر می کنی طلایی نایاب در دست دارد ، از جیب کوچک شلوار جینش ، فندک نقره ایش را به زحمت بیرون می آورد ، تشکر می کنم ، شانه اش را بالا می اندازد که یور ولکام .. از هم جدا می شویم .. چند قدم که جلوتر می رود ، بدون این که برگردد ، با صدای ملایمی می گوید " ولکوم تو our سیتی ، brother"
[ 1 نظر + ]
9/24/2011 04:06:00 AM
دارم یک متنی میخوانم به ترکی استامبولی. پر از قربانصدقه است. خیلی شیرین و قشنگ روی کلام نشستهاست. با جمله یکیست. مردم یک در میان به هم جانم و عزیزم و اصلانم و برگ گلم و اینها میگویند. بچههای چهارده پانزدهساله در رفاقت به هم "ک...کش" نمیگویند. فحش خواهر مادر نمیدهند که ثابت کنند چقدر رفیقند. ما هم در دعوا به هم فحش میدهیم، هم وقتی خیلی رفیقیم. دقیقاً هم همانها را میگوییم. آنها در رفاقت به هم اصلان و شیرزاد و پسرم میگویند. دخترها در مدرسه خیلی طبیعی به همکلاسیشان "خوشتیپ" میگویند و پسرها به دخترها "دخترم". یا خواهر و برادر کلی لفظ تحبیب برای هم دارند. ما این فرهنگ را نداریم. حالا سوای همه اینها، یک جای داستان بچهها در کلاس آواز میخوانند، مدیر که شخصیت منفی داستان است، میآید و با عصبانیت میگوید "مگه اینجا تئاتره؟". نمیگوید "باغوحش"، نمیگوید "طویله"، چیزهایی که به گوش ما خیلی آشناست! من هی میخوانم و مینویسم و قربان صدقه این زبان میروم. اینکه چقدر رویش کار شدهاست و چقدر فارسی روزمره ما عقب است. ترکی استامبولی زبان شیرینی است. خیلی وقت است که من شیفته لطافت این زبانم. در بقالی ترک، کارگر به صاحب کار "آقا" نمیگوید. "عموجان" میگوید. مشتری بسته به سنش خواهربزرگتر و برادربزرگتر و خاله و عمو است. بچه در اتوبوس جایش را به "خاله" میدهد. الفاظی که بچه بزرگتر برای بچه کوچکتر به کار میبرد، همه نشانه حمایت دارد. این کلمات در اتوبوس و مترو و پارک و فروشگاه مدام به گوشتان میخورد. هر دفعه سعی میکنم این جملهها را به فارسی برگردانم، خیلی لوس میشوند. اصلاً انگار زبان، محبت را پس میزند. حالا از سعدی و حافظ مثال نیاورید که چطور قربان صدقه معشوق میرفتند، آن هم آنقدر شاعرانه. من درباره زبان فارسی روزمره حرف میزنم. در فرهنگ ما جاافتاده نیست که پدر در سهخط جمله، پنج بار لفظ تحبیب برای دختر و پسرش به کار ببرد. ولی این روی زبان ترکی نشستهاست. جزئی از کلام است. حالا شما خوب فکر کنید ببینید همین "عزیزم" فارسی چقدر نامانوس است! جزئی از جمله نیست، چون بخشی از فرهنگ عامه نیست. بیشتر یک ژست است تا اینکه واقعی باشد. انگار آن را به زور تپاندهایم آن وسط. "محبوبم، چایی میخوری؟"، "تا این وقت شب کجا موندهبودی عزیزم؟"، "آشغالها رو گذاشتی دم در جانم؟"... یا مثلاً ترکها به سرباز جوان صفر "محمتجیک" میگویند. انگار در فارسی بگوییم "ممد کوچولو". ما میگوییم "آشخور". آنها تحبیبش میکنند، ما تحقیرش میکنیم. یا اینکه اصوات شگفتی و تحسین و تحذیر و افسوس خیلی دارند که زبان را نرم میکند. اوووه، یااا، هییییی، هی... . ما نداریم. یعنی باز در فارسی امروزه جا نیفتادهاست. "وه" و "آوخ" و "عجبا" مال ادبیات قدیم است. نمینشیند روی زبان. یا مثلاً فرض کنید شما در فارسی بخواهید از کون کسی تعریف کنید. بله، برای همه بالاخره پیش میآید که بخواهند از کون کسی تعریف کنند. حالا اگر کلمه تحبیب برایش پیدا کردید! کلمهای که همه کم و بیش بشناسند. وگرنه ممکن است خانوادهها برای خودشان کلمات غیراستاندارد داشتهباشند. اما من کلمهای میخواهم که در فرهنگ جا افتادهباشد. باسن و سرین و نشیمنگاه که به کار ما نمیآید. کون هم بار معنایی دیگر دارد. صرفاً تحبیب نیست. یعنی ما اصلاً همچین کلمهای نداریم. کون بار جنسی هم دارد. کلمهای است که از توی آن فحش هم درمیآید. حالا برای بقیه اعضای بدن کلمه میشناسید؟ کلماتی که لاتین نباشند، مورد استفاده پزشکان نباشند، در فرهنگ عامه مجبور نباشید به قرینه عفت کلام حذفشان کنید، صرفاً کلماتی باشند که تداعیکننده خود عضو باشند، بدون اینکه بار معنایی خاصی داشتهباشند. یا مثلاً همین عرق سگی خودمان. چقدر بیذوقی میخواهد جداً؟ ماست و خیار درست کردیم و سبزی خوردن و پنیر لیقوان و گردو و برانی و زیتون کنارش گذاشتهایم که در جوار رفقا "عرق سگی" بخوریم. ترکها به جایش "شیر اصلان" میخورند. در راکی آب میریزند که رنگش بلافاصله تغییر میکند و سفید میشود و آن را به "شیر اصلان" تشبیه کردهاند. خب یعنی ذوق بیشتری به خرج دادهاند دیگر! خشونت و تحقیر در زبان فارسی خیلی عادیست. اسامی مستعارمان خالی از هرگونه لطف و ذوقی است. یک زبان فاخر شعر و ادب هزارساله داریم که خیلی هم به آن افتخار میکنیم، اما به درد زندگی روزمرهمان نمیخورد. جای خالی الفاظ تحبیب در زندگی روزمرهمان بدجوری به چشم میخورد. پینوشت: وقتی زبان فارسی میگوییم، منظورمان زبان فارسی استاندارد است که همه مردم کم و بیش با آن آشنا هستند. لهجههای محلی حکایتشان فرق میکند. میرزاده خانم 26.6.11 تحبیب در کلام http://mirzadeh-khanom.blogspot.com/
[ 5 نظر + ]
9/18/2011 09:32:00 AM
می گم می خواین کم کم این بحث های مزخرفتون راجع به اسقلال و پرسپولیسو جمع کنین ؟
[ 0 نظر + ]
9/16/2011 12:12:00 PM
خانواده دارن می رن مسافرت ، بعد واسه این که من تنها خونه نمونم گفتن برو خونه مامان بزرگت مواظبش باش تنهاس !! ما هم که اصلا نفهمیدیم چرا دارین منو می فرستین اونجا
[ 1 نظر + ]
9/08/2011 03:34:00 PM
در رویای آینده ای هستم که در آن هیچ گذشته ای نباشد -شاعر در تبعید ، ترجمه فریاد
[ 13 نظر + ]
9/03/2011 12:52:00 AM
من یه غرور کیریی دارم ، نه از این تیریپ ها که مثلا با یکی دعوام بشه بگم من غرور دارم بش کار ندارم و اینا ها یه جورای خود بزرگ بینی بیش از حد ،یه جورایی حال به هم زن می دونی چی می گم ؟
[ 3 نظر + ]
9/03/2011 12:29:00 AM
مشکل من ، و نسل من اینه که زندگیمون خلاصه شده تو texting لعنتی sms ، gooder ، yahoo messenger ، .. وقتی با یکی کار دارم ، تلفنمو بر نمی دارم که بش زنگ بزنم ، باش حرف بزنم ، صداشو بشنوم ، صدامو بشنوه سری موبایلمو در میارمو و سعی می کنم تو حداکثر 160 کلمه حرفمو تموم کنم ، که از طرفم فقط یه اس م اس ok بگیرم در جواب همه زندگیمون خلاصه شده تو پیام های کوتاه و خشک و بدون لحن ..
[ 1 نظر + ]
9/02/2011 06:18:00 PM
دوستان چند وقته خواب های درب و داغون واسه ما می بینن اگه فردا پس فردایی خوابشون تعبیر شد و ما از خدمتتون مرخص شدیم ، لطفا بنده رو ، به خاطر آدم گهی که بودم ، ببخشید
[ 2 نظر + ]
|