head>

|
Home E.mail RsS Friends گاه نوشت تضاد bingala اتاق تمام فلزی تپش کور Cprophet Subscribe Archive td>
|
|
3/31/2009 10:26:00 AM
![]() One Day You will Look back and Think .... Damn ! That boy Really Did Love me .. he was
[ 0 نظر + ]
3/30/2009 02:13:00 PM
از راننده تاكسي هايي كه نمي ذارن آدم 2دقيقه خستگي ناشي از دير خوابيدن شب قبل رو تو ماشينشون مرتفع كنه ، متنفرم
[ 0 نظر + ]
3/28/2009 12:41:00 AM
هميشه دوست دارم قبل از آخرين سيگار ، يه نخ ديگه هم بكشم .. [+] از فرمايشات يك دوست سيگاري
[ 0 نظر + ]
3/26/2009 01:29:00 AM
به فرموده ي البرز : پنج قانون و شاید پنج رازی که با رنج زیادی به دستشون آوردم و می دونم اون بیرون خیلی قانون ها و رازهای دیگست که باید برای رسیدن بهشون بیش از الان رنج بکشم اما پیش از فکر کردن به راه طولانی این زندگی که داره هر روز مضخرف تر و تاریک تر از دیروز می شه و آدمای توش با اشاره کردن به سراب خوشبختیش لبخندای پوشالیشون رو نثار هم می کنن ، باید یه کار مهمتر می کردم که ازش ایده ای نداری رفیق . چون اگه داشتی وضعت بهتر ازین بود . من حذفش کردم . از تختخوابم گرفته تا پشت فرمون ، از زمین چمن تیم محبوبم تا تابلوی اعلانات دانشگاه ، از افکار پلید کسائی که از پشت بهم خنجر زدن و خیلی سخته که بخوان بفهمن باهام چی کار کردن تا روابط خونی ، از حال و احوال پرسیه فامیل هایی که محض رضای خدا یک بار هم کاست دهنشون رو از حالت لوپ خارج نکردن تا به معنی احوالپرسی فکر کنن : خوبی !؟ خوش می گذره !؟ درسا چطوره !؟ می خوامت ( هرزه ، چون این آخری که گفتی خیلی گنده تر از دهنت بود لعنتی وگرنه الان با دیدن عکست مزه ی غذام به دهنم بر نمی گشت ) من کاملا حذفش کردم . حتی از دیکشنریم . برام مهم نیست که به کجات می گیری . به فکرت ، قلبت ، زندگیت یا دستگاه جنسیت . شاید اصلا به چیزی نگیری . برام مهم نیست . اما من "تسلیم" رو حذف کردم . کاش زودتر این شگفتی رو به زندگیم هدیه می دادم . اکسیر قدرت یعنی فراموش کردن "تسلیم" . ( همیشه ثانیه هایی تو زندگی هست که هرچقدرم لوده و آشغال و هرزه و افسرده باشی با جدی گرفتنشون آدم دیگه ای می شی و چیزی که بیشتر شرمندت می کنه و تو رو یاد کلمه ی شرم می اندازه اینه که زمانیکه اون هدیه رو می گرفتی جاهلانه می خندیدی و تمسخر می کردی . چه واژه ی آشنایی ، تمسخر ) حالا با این پیش نیاز که بدون اون هرگز قانون و راز پاس نمی شد می تونم با خیال راحت قانونام رو بگم منتها با فیلتره آنتی 6 ! چقدر دوسش دارم 6 رو . چون شماره ی ژاوی هرناندزه . تو زمین فوتبال به من احساسایی می ده که بهترین معلمهام از درکش عاجز بودن . خدا رو شکر که برده افکار پوسیده ی معلمهای پوشالی داخل و خارج مدرسه نشدم . خدایا هر چقدرم قبلا بهت دری وری گفتم الان عاشقتم . شاید به خاطر یه عشق واقعی چند ثانیه تو لحظه ای که به چند ثانیه ناجی نیاز دارم بیای پیشم . شاید که نه! حتما می یای چون خدای من ، خدای شاید و اما و اگر نیست . خدای بخشش و رحمته . خدا خیلی عشقی قوانین من تا پنج . اولویت بندیش با توئه مرد ، هر طور که حال می کنی یک - دو- سه - چهار : خشم زیبا : یه نیروی بی نظیر که بیشتر آدمایی که دیدم از کنارش به شکل ناباورانه عبور کردن ! مثل یه گنجی که همیشه تو یکی از کمدای اتاقت بوده اما هیچوقت شهامت باز کردنش رو نداشتی . همه ما تو ذهنمون سکانس هایی به اسم " حقارت " هست . تو اغلب موارد بازیگر نقش اول خودمون بودیم گاهی هم نقش 2 و گاهی خدمه ! این سکانس ها احساساتی رو در ما ایجاد می کنه مثل سرخ شدن چهره و لرزش اعضای بدن . اما بعد درونی داره که بسیار مهمه و دقیقا رو بعد ظاهری قضیه تاثیر مستقیم داره . مثل ترس ، مثل سرخوردگی و تاسف . اما متاسفانه اینجاست که می بازیم . اغلب ما ازش فرار می کنیم و با یه موزیک ، یه فیلم ، یه مسج و به طور واضح تر با یه بهانه فراموشش می کنیم . منم عادت داشتم به باختن به حقارتم . باختن به زباله هایی که از دهن خیلی از آدما تو زندگیم خارج شد و به من می گفت : "دست بردار ، نمی شه ، نمی تونی ، امکان نداره ، حتی محاله " و حتی نوع چاله میدونیشم بود : " کس نگو بچه ، تو باز گنده گوزی کردی ، چاقال مگه تنت می خواره " جالبه همش هم چاله میدونی مذکر نبود ، مونث ماندگار هم بود توشون مثل : " توئم که کست تاب داره پسر " هه . اما مثل یه کودن به جای حلش خودم رو به احساس بد وجودشون می دادم . سکانسهایی که در تنهایی و قبل از خواب با ماکسیموم سرعت به سمتم هجوم می آوردن . اما یه معجزه رخ داد . زندگی جیمز جی برادک جرقه ای بود برای تحول در زندگی من . بوکسوری که به خاطر حقارت فقر ، به خاطر سرخوردگیش پیش بچه های کوچیکش ، به خاطر اینکه دختر کوچیکش بعد از صبحونه می گفت : "مامان بازم می خوام " ، به خاطر دزدی پسرش از قنادی ، به خاطر اینکه شیرچی ( کسی که وظیفه ی تقسیم شیر رو بین خانواده ها داشت ) سهمیه ی اونا رو قطع کرده بود ، به خاطر اینکه صحنه های معاشقش با زنش همیشه تاریک بود به دلیل قطع برق ناشی از بدهی ، به خاطر اینکه قهرمان بوکس سابق مثل یه گدا جلوی کسائی که ازشون متنفر بود دست دراز می کرد و حتی جلوی اشکش رو نمی تونست بگیره ، به خاطر خیلی چیزایی که تو عمرت نچشیدی و هر روز به خدا ازشون شکایت می کنی ، به رینگ برگشت . اما نه با سرخوردگی و شرمندگی ، نه با ترس با یه نیروی شکست ناپذیر به اسم خشم . ولی نه خشمی که باعث بشه با دوستانت با مادر مهربون تر از فرشتت با زنت و با بچه های پاره ی تنت لطافت رو از دست بدی بلکه خشمی که فقط سهمیه ی کسائی که فکر می کنن تو نمی تونی و ضعیفی . فکر می کنن با 2 تا داد و هوار و چند تا فحش ناموسی و آبداره ، با کمربند ، با شکستن آینه تو سرت و با بی احترامی به عقایدت تو رو تحت تاثیر قرار بدن . نه دوست من . اونا بزرگ نیستن . اونا خیلی حقیر و سرخورده تر از چیزی هستن که فکر کنی . پس اگر مشکلی هست بهتره به آینه مراجعه کنی . باید اونُ همیشه تمیز نگه داری و به قابش توجه نکنی . به دلت نگاه کن و پیداش کن . دقیقا همون نقطه ای که آکبنده ، خشمی که تو رو از تمام راکی ها ، بتمن ها و هالک ها ، از تمام ساحران و اربابان ، از تمام ملکه ها و پادشاهان قوی تر می کنه . همون نیرویی که تو وجودت آتشی شعله ور می کنه که آتش جهنم انگشت به دهنش می مونه . نیرویی که باعث می شه جیمز پیر و مرد سالخورده ای با اون عضلات و بدن ضعیف و از کار افتاده توی فینال مکس بر تنومند و جوون رو توی رینگ دفن کنه و دوباره بشه همون جیمز بزرگ . همون که بچه هاش از شدت افتخار و عشق با شنیدن صدای در ، آغوشش رو هدف می گرفتن و به سمتش می دوئیدن . همون که زنش محکم خودش رو می چسبوند بهش تا اقتدار عشق شوهرش رو فریاد بزنه . دوست من تو کجای رینگی !؟ خارج از اونی !؟ نگران نباش ، رینگ همین نزدیکیست ... برو توش و به حرومزاده هایی که از فرط شکست و عقده کاری جز مسخره کردن و کوچیک شمردن تو ندارن ، ثابت کن که عوض شدی . نه نه ! حتی اونا لیاقت این رو ندارن که بهشون ثابت کنی . به خودت ثابت کن . وقتی به خودت ثابت کنی به همه ثابت می شه به همه . از خدا تا بنده های پوشالیه حروم زادش . ( منظورم از حروم زاده کسی نیست که بچه دار شدن مادر و پدرش مشروع نبوده ، چون اون به سبب اشتباه 2 نفر ضرر دیده ، به ذات انسان کثیفی نیس . منظورم از حروم زاده دقیقا "لجنه " ) دوست من هرچقدر که فکر کنی که دیره قدرتی عظیم داری که "تا نفس می کشی" زمان نمی شناسه و بهت فرصت می ده تا پیدا کنی ، اون خشم زیبا رو که سرانجامی لطیف داره... اما دریغ از لحظه ای که دیگه نفس نکشی و اطرافیانت رو ببینی که با بهت و شگفتی لمست می کنن و می گن : " بیدار شو ، اذیت نکن پنج : ببخش :] وقتی کسی که باورت نمی شد یه روزی بتونی ببخشیش از صمیم قلب ببخشی کسی هم که باورش نمی شد روزی تو رو از صمیم قلب ببشخه می بخشتت :] اما اگر می خوای خیلی بزرگتر از یه معامله باشی ، بدون چشم داشت ببخش تا از هر لحظه به خدا نزدیک تر باشی . البته اگر خدایی داری که بزرگترین گناهان رو می بخشه و تو رو از رحمتش نا امید نمی کنه ، خدای که همواره به یادته :] پس مثل او باش :] نهایت زیبایی Hug ( دونه دونه که به همه برسه :] )
پ.ن : نوشته ي بالا ، مال يكي از دوستام هست كه ازش خواهش كردم واسه اين بازي (؟ ) بنويسه كه قطعا اگه اين نوشته هاي خودم بود حال و روزم اين نبود پ.ن 2 : هيچ كس رو به اين بازي دعوت نمي كنم ، پ.ن 3 : چه خبر ؟ خانوم بچه ها اوكي هستن ؟
[ 0 نظر + ]
3/24/2009 09:31:00 PM
Zzed bazi[+] پ.ن : يا كلا سطح انتظار از زدبازي بالا رفته يا اخيرا كاراشون ضعيف شده حتي ارزش 2بار گوش دادن رو هم نداره
[ 0 نظر + ]
3/22/2009 01:47:00 AM
everybody HATEs me noW so fuck it
blood on my hands and i don t knoW why but i m not afraid to cry
[ 0 نظر + ]
3/18/2009 05:20:00 PM
من از دندون پزشک ها متنفرم اگه روزی بچم بره دندون پزشک شه از ارث محرومش می کنم پ.ن : دندونم :- ((
[ 0 نظر + ]
3/15/2009 11:14:00 PM
وقتي من بچه بودم ، يه بنده خدايي پيش مادر بزرگم كار مي كرد
ما بهش مي گفتيم " خاله صدري " ، بعد اين همه سال امشب يادش افتادم ، ياد خالكوبي رو دستش ، سيگار كشيدناش ، داستان تعريف كردناش تا اومدم يه لبخند بزنم به خاطر خاطره ي خوب دوران بچگي و خاله صدري ، يادم افتاد كه خاله صدري مرده ، در واقع خيلي وقته كه مرده ..
[ 0 نظر + ]
3/14/2009 10:25:00 PM
لطفا من رو با اسم هايپ مهربان لينك كنيد
وبلاگ همتون هم قشنگه پ.ن : اي دافيان وبلاگ نويس ، بياين يه ذره با من تيك بزنيد با تبادل لينك هم فك كن موافق نباشيم
[ 0 نظر + ]
3/12/2009 12:55:00 PM
اي دوست جوان و جاهل من پوريا جان : 1. شما كه هنوز فرق گلابي را از كي بوردت تشخيص نمي دهي ، چه به وبلاگ نويسي ؟ ( نتيجه : ما فرق گلابي را از كي بوردمان را تشخيص مي دهيم كه داريم بلاگ مي كنيم ) 2. اگر معيار Cool بودن را وبلاگ شما قرار دهيم ، بايد بقيه بلاگ نويس ها بلاگشان رو به احترام وبلاگ خوف و Over Cool شما ببندن .. مي دوني كه . 3. اصلا من مي گم بيايم يه كاري كنيم ، به انجمني چيزي تاسيس كنيم و اون تو شمارو به عنوان بهترين و cool ترين وبلاگ انتخاب كنيم و جميع بلاگ نويس هاي ايراني و خارجي ،بيان و شمارو تشويق كنند و تجليلي از شما يه عمل بياد بلكه بكشي بيرون از كون اين ملت بلاگ نويس و ديگه ديدگاه هات رو راجه به Cool بودن و نبودن اينو و اون و كلا نظرياتت مبني بر اينكه اگر شخصي به فرض فلان خصوصيات رو داشته باشه آدم Cool ايه و اگه نداشته باشه cool نيس رو واسه خودت نگه داري .. . 4. ما دقيقا وسط پيازيم ، خوب كه چي ؟
[ 0 نظر + ]
3/09/2009 01:02:00 AM
حالا اينا كه هيچي من نمي فهمم اين ملت يول ، درسته كه بي فرهنگن ، اما ديگه بي شعور نبودن انصافا رفتيم مترو ، ايستكاه پاياني رسيديم ، درا كه باز شده ، اين ملت انگاري 30 ثانيه فرصت دارن از مترو خارج شن ، همه با زور و مشت و لگد سعي مي كنن اولين نفري باشن كه به پله برقي مي رسن ، بعدش چي ؟ هيچي ! بعد جالب اينه كه رقابت فقط سر پله برقي اوليس ، بعد اون ديگه همه اوكين و Easy Going بقيه مسير رو طي مي كنن مملكته به جان خودم ! برچسبها: ملت نفهم
[ 0 نظر + ]
3/08/2009 04:37:00 PM
مي گن وقتي عقرب تو آتيش گير ميفته و راه فراري نداره خودش رو با نيشش مي كشه تا كسي صداي نا له هاشو نشنوه ..
[ 0 نظر + ]
3/02/2009 07:24:00 PM
اگه بجای کس و شعر ، از ک.س و شعر یا -س و شعراستفاده کنید احتمال فیلتر شدن بلاگتون بیشتره حالا هی برین نقطه و دش بزارین قاطی این کلمه ها برین دیگه
[ 0 نظر + ]
|